۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

تركيب بندي از استاد بارق شفيعي - افغانستان



کمال زنده‎گی

==============
اگر ظاهرپرستی را به گیتی
خزان، آیینه‎ی افسرده‏گی‏هاست
وگر در دیده‏ی افسرده‏جانی
گلستان مظهر پژمرده‏گی‏هاست
مرا هنگامه‏یی در سینه گرم است
که شرح‏اش در رموز دیده‏گی‏هاست
تامل! کاین هم از پیچیده‏گی‏هاست
نگاه‏ها نارسا افتاده، ور نه:
شما ای منکران! اهل یقینید
وفاجویانه گر باری به بوستان
به یادِ جلوه‏های گل نشینید
به پای گُلبن خشکیده‏ی باغ
عزیزان مرگ بلبل را ببینید
درین مردن کمال زنده‏گی‏هاست
اگر گُل جامه بر کند و ز خود رفت
وگر بلبل پر و بالش جوان ریخت
عجب نبؤد برای جلوه‎ی نو
لباس کهنه‏ی خود می‏توان ریخت
ولی باید به این غم سوخت کز جهل:
توانا برگ و بارِ ناتوان ریخت
همین انگیزه‏ی رنجیده‏گی‏هاست
ز آه‏ی ناتوانان خیره سوزد
به گیتی گر چراغ آسمانی
روان‏ها تیره ابری مینماید
همی در آسمان زنده‏گانی
گُل باغ تمنای بشر راست
نفسهای خودش باد خزانی
نگه کن این نه از نادیده‏گی‏هاست
گُل افسرده ، روح ناتوانیست
که شمع آسا به گور آرزو سوخت
بنازم مشرب مرغ دلی کو:
چو پروانه به ذوق جستجو سوخت
بهاری را به آثار خزان یافت
ز خود رفت و دماغ گفتگو سوخت
همینجا؛ جای از خود رفتگی هاست


بارق شفیعی
کابل
/۸/١۳۳٧

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر