۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

جدید ترین غزل استاد نظمی تبریزی


تنها مرا نه دیدن روی تو آرزوست
در هر کجا که می گذرم از تو گفتگوست
ساقی ! به حیرتم که چه پیموده ای مرا؟
صبح است و گریه های جگر سوز در گلوست
از جستجوی کعبه و بتخانه فارغم
من این نماز و سجده که دارم به کوی اوست
مطرب ! ز نغمه های دل انگیز لب مبند
بلبل به هر کجا که نشیند ، ترانه گوست
من سال ها در آتش غم سوختم ، ولی
از دست کس نسوخته ام ، یار شعله خوست
( نظمی ) غمین مباش که می دیر یاب شد
در بزم ما بیا که می اینجا سبو سبوست
28/9/88

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر