
فرصت سجده به هر کوی و دری یافته ام
از لبش گر نکشم دست ، ملامت نکنی
از لبش گر نکشم دست ، ملامت نکنی
گشته ام چون مگس ، آخر شکری یافته ام
پیر فرزانه ام امشب سخنی گفت کزو
من هم از بی خبری ها خبری یافته ام
دایم از عشوه ی آن شوخ نبودم محروم
گاهی از نخل محبت ثمری یافته ام
ساقی این باده چه بودست به من پیمودی ؟
که امشب از جام تو شور دگری یافته ام
گر من از کون و مکان بی خبرم خرده مگیر
باز در خلوت خود خوش کمری یافته ام
( نظمی ) از عمر عزیز آن چه طلب می کردم
آخر از صحبت صاحب نظری یافته ام
88/10/3
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر