
می آمده بود و در به در در می زد
بر کلبه ی کوچک دلم سر می زد
جز باده کسی سراغ دل را نگرفت
آن روز که غم به سینه خنجر می زد
بنشین
========
آمدی راحت جانم بنشین
بنشین سرو روانم بنشین
تو بیا شکوه ی دل باز کنم
آمدی راحت جانم بنشین
بنشین سرو روانم بنشین
تو بیا شکوه ی دل باز کنم
گر چه دانم نتوانم بنشین
بنشین تا به رخت برگ گلم
ژاله از دیده فشانم بنشین
بنشین و بنشان جوش و خروش
از دل و روح و روانم بنشین
از دل و روح و روانم بنشین
تا که بینم نظری روی تو را
بنشین راز نهانم بنشین
بنشین ازدل (سرخی)غزلی
بشنو شعر روانم بنشین
بنشین ازدل (سرخی)غزلی
بشنو شعر روانم بنشین
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر